06 فروردين 1396 - 2:1
 
   
 
معنویت و تمدن

تاریخ ایجاد   چهارشنبه 20 آذر 1392  تعدادمشاهده  725 بازگشت

چکیده:

در این مقاله سعی‌شده‌است تا مفهوم دین -با تکیه بر جنبه‌ی ایمانی- و تمدن، نسبت و رابطه‌ی این دو با یکدیگر و تبیین نقش دین در تمدن مورد بررسی قرار گیرد. دین، حقیقتی متعالی و مجموعه‌ای از قوانین و برنامه‌هاست که هدف آن تکامل و سعادت دنیوی و اخروی بشر است. تمدن نیز بن‌مایه‌هایی دارد که اگر این اصول در کنار هم‌دیگر نقش پیدا کنند، تمدن شکل خواهدگرفت. گروهی از بشر در قالب یک اجتماع، حول محور عقلانیت و براساس نیاز گرد هم می‌آیند و در راستای سعادت خویش، سعی بر طی مدارج ترقی و کمال دارند و هر یک را یکی پس از دیگری می‌پیمایند. رشد «فرهنگ»، تربیت انسانی، خردمندی، اخلاق متعالی، تشکیل حکومت، گسترش علوم، فنون، ادبیات و هنر و بسط عدالت اجتماعی، امنیت و آزادی همگی از عوامل سازنده‌ی تمدن به شمار می‌آیند. در مجموع می‌توان گفت که «ما در تمدن اسلامی و در نظام مقدس جمهوری اسلامی که به سمت آن تمدن حرکت می‌کند، این را هدف گرفته‌ایم که دانش را همراه با معنویت پیش ببریم[1]»؛ چرا که زوال تمدن غرب را به عینه مشاهده می‌کنیم. «تمدن‌ها بعد از آن که به اوجی رسیدند، به خاطر ضعف‌ها و خلا‌ءها و انحراف‌های خود رو به انحطاط می‌روند. ما نشانه‌ی این انحطاط را امروز در تمدن غربی مشاهده می‌کنیم و می‌بینیم که این تمدن، تمدن علم بدون اخلاق، مادیت بدون معنویت و دین و قدرت بدون عدالت است[2]»

از این رو ادیان آسمانی به‌ویژه دین اسلام در کلیه‌ی جهات برنامه‌هایی ارایه کرده‌اند و ثمربخش بودن آموزه‌های دینی در عرصه‌ی اعتلای تمدن در طول تاریخ تمدنی به‌ویژه در زمان پیامبر اکرم به اثبات رسیده‌است. بدون شک نمی‌توان انکار کرد که ادیان الهی مادر تمدن‌ها هستند و بزرگترین تمدن‌ها در بستر ظهور ادیان آسمانی رشد نموده‌اند و اینکه روح و باطنِ «تمدن»، «فرهنگ» و باطن و حقیقتِ «فرهنگ»، معنویت و گرایش دینی می‌باشد غیرقابل انکار است. بنابراین دین نه‌تنها تعارضی با تمدن ندارد، بلکه عامل اساسی در قوام تمدن است.
خلاصه:
دررابطه با مقوله‌ی دین و تمدن و ارتباط این دو مقوله با یکدیگر، همیشه مباحث و پرسش‌هایی مطرح بوده‌است که آیا در جهت پیشبرد اهداف جوامع و تعالی ملت‌ها می‌توان به دین تمسک جست؟ نقش دین در تحقق تمدن تا چه میزان است؟ و اینکه آیا دین اساسا تمدن‌ساز است؟
همواره دین یکی از ارکان اصلی تمدن به‌حساب می‌آید. «باید گفت که تحقیقا این دو مقوله، یعنی نقش اسلام و مسلمانان در تمدن اسلامی قابل تفکیک نیست و اگر این دو را از هم جدا کنیم، به نوع جدیدی از بلیه شعوبی‌گری دچار خواهیم‌گشت که به‌شکل تصنعی تمدن اسلامی را با نام تمدن ایرانی، تمدن عربی، تمدن ترکی و...پاره‌پاره می‌کند. در حالی که رشد تمدن ایرانی پیش از اسلام قابل قیاس با پس از آن نیست و اعراب جاهلی نیز هیچ‌گاه از همان سطح عرب بیابان‌گرد و بدوی خارج نشدند، اما اسلام عاملی شد تا فرهنگ اسلامی زمینه را برای شکوفایی تمدنی هموار سازد[3]». فلاسفه معتقدند که انسان مفطور به تمدن بوده و به‌‌طور فطری، به سوی حرکتی تمدن‌ساز در حال حرکت است. تمدن تنها پیشرفت مادی نیست، بلکه تعالی در کمالات اخلاقی و معنوی نیز هست. «به هر حال آنچه قابل اهمیت است، این است که اساس و ارکان تمدن اسلامی به‌همت شخص‌ پیامبر در مدینه استوار شد و اگر به تاریخ پرفراز و نشیب کشورهای مسلمان با دیده‌ی تیزبین نگاه کنیم، درمی‌یابیم که هر حرکت و تلاشی برای احیای اسلام، که طی سالیان گذشته در این عرصه‌ی گسترده عنوان شده، در حقیقت برای نیل به آمال اندیشمندان مسلمان بوده‌است و آن‌ چیزی جز احیای مجدد حاکمیت اسلام به‌‌سان عهد رسول‌ا... نیست[4]»، پس تمدن‌سازی فرایندی تدریجی است، اما از آن‌جا که پیامبران و ادیان توحیدی، گویای دعوت مردم به سوی حق از طریق همین عالم بوده‌اند، با ظهور آن‌ها این فرایند تدریجی حرکتی جهش‌گونه به خود گرفته‌است و نیز بدین سبب که پیامبران، بنیانگذاران ایمان و اخلاق الهی بوده‌اند، در پی رسالت آن‌ها، انسان‌ها نوعی الفت و اطمینان نسبت به یکدیگر پیدا می‌کردند و این هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، شرط ایجاد و بقای تمدن است. از این رو سزاست که پیامبران را سازندگان اصلی تمدن‌ها قلمداد نمود و به‌عینه می‌توان دید که «در محیطی که اسلام ظهور کرد و پایه‌های یکی از بزرگترین تمدن‌های تاریخ بشر را گذاشت، هیچ یک از عناصر تمدنی، مطابق تعریف متعارف امروزیِ تمدن وجود نداشت. اسلام در جامعه‌ای پا به‌عرصه گذاشت که در یک کلام، جامعه‌ای جاهلی بود و بویی از مدنیت و تمدن نبرده‌بود، اما همان جامعه‌ی بدوی عرب وقتی مسلمان شد و به قانون خدا گردن نهاد، دارای نظمی منطقی شد و در سایه‌ی آن نظم، دیگر عناصر تمدنی را یکی پس از دیگری خلق کرد و به‌تدریج به یک تمدن بی‌بدیل تبدیل گردید[5]» پس می‌توان نتیجه‌گرفت که دین پایه تمدن‌هاست، تمدن‌ها حول عقلانیتی حرکت می‌کنند که آن عقلانیت، عقلانیتی دینی است و این ادیان هستند که مادر تمدن‌ها می‌باشند. در فرهنگ و تمدن اسلامی به خاطر وجود مؤلفه‌هایی هم‌چون اهتمام توأمان به دنیا و آخرت، تامین آزادی‌های اساسی و معقول، ارج نهادن به علم و تفکر و کار و تلاش و ارتباط پیوسته و مستمر با مبدا آفرینش، بهترین گزینه برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های اساسی بشر امروز و مناسب‌ترین سرمشق برای ایجاد تعادل بین مادیت و معنویت، آزادی، دین‌داری، دانش و ارزش و دنیا و آخرت است[6]».
«بنابراین در اولین مرحله باید یک عقلانیت پایه، محور عمل قرار گیرد. دوم اینکه گروه و جماعتی حول آن عقلانیت اجتماع کنند و در مرتبه‌ی سوم برای بقای این اجتماع، مؤلفه‌هایی مورد نیاز است که قوام، ثبات و توسعه‌ی آن اجتماع منوط و مربوط به آن مؤلفه‌هاست[7]»
دین
تعریف و تبیین حقیقت دین از عهده‌ی چنین مقاله‌ای خارج است، اما در اصطلاح، واژه‌ی دین واژه‌ای عام است که هم ادیان آسمانی و هم ادیان غیرالهی را در برمی‌گیرد. به‌گونه‌ای‌که پیامبر اسلام خطاب به کافران می‌فرماید:
«لَکُمْ دينُکُمْ وَ لِيَ دينِ»(کافرون:6)
«دین شما برای خودتان و دین من از آن خود من»
به‌عبارتی دین اشاره به برنامه‌ای است جهت راهبری زندگی مادی و معنوی بشر؛ یعنی برنامه‌ها و مقرراتی که برای هدایت و راهنمایی افراد تعیین گردیده که خود شامل اصول و فروعی است. این مقررات زمانی کامل است که هر سه‌ی‌ این ابعاد را مدنظر قرار دهد و بنابراین مشتمل بر سه بعد است: اصول و مبانی نظری، اخلاق، فروع و احکام؛ که هر کدام از این‌ها شامل جنبه‌ای از جنبه‌های وجودی انسان است. بالتبع چنین دین جامعی، «نگرش انسان را به خود و جهان تغییر می‌دهد و هدف و معنای روشن هر چیز را نمایان می‌سازد. بر اثر این تغییر نگرش، تمام جهان پرنور و بامعنا شناخته‌می‌شود و بیش از همه خود شخص معنا پیدا کرده و هستیِ خود را لبالب از روشنایی و توانمندی تجربه می‌کند[8]» و این‌چنین دینی، امری تحمیلی نیست. در واقع دین، یک جوشش و کشش درونی است نسبت به امر متعالی. خداوند در قرآن کریم، به فطری‌بودن دین و بدون تبدیل و تغییر بودن آن اشاره کرده‌است:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (روم: 30)
پس روی خود را با گرایش تمام به حق و به‌سوی دین کن؛ با همان سرشتی که خداوند، مردم را بر آن سرشته است؛ آفرینش خدا تغییرپذیر نیست، این است همان دین پایدار[9]».
چندان که تمام مخلوقات به‌طور فطری به سوی سعادت و تعالی خویش هدایت‌ شده‌اند، انسان نیز مفطور به‌فطرتی است که او را به سوی تکمیل نواقص و رفع حوایجش هدایت نموده و او را به راه معینی رهنمون می‌کند که هیچ راهی جز آن، او را به این غایت نمی‌رساند و این راه فطری، همان راهی است که دین در مقابل او گشوده‌است (المیزان ج31- 286 و 287). بنابراین در نگاه کلی، «دین یک شاکله‌ی فکری و مجموعه‌ای از احکام و فروع است که هدایت انسان در راه وصول به سعادت و تکامل را نمایانگر می‌سازد، لیکن در این میان «برداشت تک‌بعدی از آیات و روایات و برخی آموزه‌های دینی به‌ویژه آموزه‌های اخلاقی با رویکرد توجه به آخرت منهای دنیا و تکلیف بیرون از زندگی سبب‌شده که نوعی قرین معنوی در بسیاری از آموزه‌های اخلاقی راه یابد و همه‌ی آن‌ها صرفا معطوف به آخرت فهمیده‌شود و پای پوینده‌ی اخلاق اسلامی در جامعه‌سازی، اصطلاح دنیا، بهبود معاش و ساختن تمدن اسلامی که تحقق اسلام در متن آن امکان‌پذیر است، ناتوان و وامانده شود و بدین‌سان نه ابعاد معنوی اخلاق اسلامی به‌درستی درک شد و به‌شکوفایی نشست و نه کارآمدی و ثمربخشی مادی و دنیایی آن پرده از روی انداخت[10]» و در واقع «از ایمان آن چه بیشتر مورد توجه علی بوده و درنظر مردم هم ابعاد دیگری غیر از آن هیچ جایگاهی ندارد، ابعاد آخرت‌گروانه ایمان است و متأسفانه جنبه‌های دنیایی و البته معنوی و تمدن‌ساز ایمان مورد بی‌مهری قرار گرفته‌است[11]»
درصورتی که مصداق واقعیِ یک ایمان حقیقی را می‌توان در زندگانی شخصیتی چون علی‌بن ابی‌طالب یافت که می‌فرمایند: «مؤمن کسی است که دینش را با دنیا حفظ می‌کند» و ایضاً برای چنین دینی شاخصه‌هایی نیز بیان می‌کنند که بر چهار پایه استوار است: شکیبایی، یقین، عدالت و جهاد؛ که برای هر کدام نیز تقسیماتی به‌شرح ذیل قائل می‌شوند:
1- اصولاٌ عملکرد پیروزمندانه‌ی مؤمن با بیهودگی بیگانه است و همواره با جدیت می‌کوشد. یقین مؤمن در عمل و شک منافق در عمل او است. از آنجایی که مؤمن، ایمان به غیب و آخرت و امداد الهی دارد و این گونه می‌نگرد که دنیا محل گذار است و مقتدای خود را کسی چون علی‌بن ابی‌طالب می‌داند، هیچ‌گاه دچار یاس و ناامیدی در عمل خویش نخواهدشد.
2- هوشمندی و خردورزی: ایمان موجب شکوفایی اندیشه است، چرا که اندیشه‌ای که مرتبط با عقل کل شود و در پرتوی انوار الهی قرار گیرد، شکوفایی و ...... آن امری عجیب نخواهد بود. در پرتوی نور الهی قرارگرفتن به‌سان زودن گردو‌غبار از چراغ عقل خواهدبود و مؤمن بدین‌گونه‌ می‌تواند به خلاقیتی دست یابد که باعث حرکت اوست.
3- آرامش و شادمانی: آرامش،نتیجه‌ی ایمان است. مؤمنی که خود را در پناه خداوند دریابد، هیچ‌گاه دچار شک و تردید و ناامیدی نخواهد شد. شک و تردید فرد را ضعیف و مضطرب خواهدساخت و چنین چیزی از ساحت وجودی ذات مؤمن به دور است. اعتقاد مؤمن به این که وجودش ملک خدای سبحان است در این ملاک غیر خدا چیزی را شریک نمی‌بیند.
4- امید در دنیا و آخرت
5- نشاط و نیروی عمل
6- بزرگی اهداف
7- برخورداری از اهداف
8- اخلاص
9- پیروزمندی
انسان مؤمن با بهره‌گیری از این حدیث که «برای دنیا عمل کن، چنان که گویا تا ابد زندگی خواهی کرد و برای آخرت آن‌طور بکوش که گویی فردا خواهی مرد»؛ خیر دنیا و آخرت را از خدا امید خواهدداشت و قدر و منزلت خویش را در سایه‌ی الهی بودن درک می‌کند و از آن‌جا که خود را در سایه‌ی پرتوی الهی می‌بیند، هیچ‌گاه از تلاش و حرکت بازنمی‌ایستد و زمین را امانتی الهی می‌پندارد که خداوند آن‌ را در اختیار انسان قرار داده‌است تا از طریق آن به نیروی درونی خویش دست‌یافته و موجودی الهی و معنوی گردد.[*]
تمدن:
«در ساده‌ترین حالت تعریف ادبی، تمدن به معنی یک جامعه‌ی ترکیبی و پیچیده است. گاه به حکومت‌های پیشرفته که دارای سطح بالایی از فرهنگ، علوم، صنعت، و حکومت هستند، اشاره دارد و گاه به جامعه و فرهنگی خاص در زمان و مکان ویژه‌ای اشاره دارد. معمولا آن را به‌عنوان مرحله‌ای از توسعه‌ی نظام‌های اجتماعی، سیاسی و حتی در مقیاس بزرگی از انتظام دانسته‌اند که شامل چندین اجتماع نیز می‌شود[12]».
«تعاریفی که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد از پارادایم تمدنی جدیدی رضایت دارد که در آن، اندیشمندان هر حوزه‌ی تمدنی تلاش دارند تا با استفاده از مؤلفه‌های درونی تمدن مورد نظر به تعریف کلی تمدن بپردازند. درحالی که اگر چند دهه به گذشته بازگردیم، تعریف‌هایی که از تمدن ارائه می‌شود، قدری کلی و یک‌جانبه و تک‌بعدی به‌نظر می‌رسد. برای نمونه،«ویل دورانت» که تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سریع اوایل قرن 20 و اواخر قرن 19 در اروپا را شاهد است تمدن را چنین تعریف می‌کند: «نظم اجتماعی که در نتیجه‌ی وجود آن خلاقیت فرهنگی امکان‌پذیر می‌گردد و جریان پیدا می‌کند».«توین بی» نیز تحت تاثیر فرایند تحول در تمدن غرب، شکل‌گیری هر تمدن را در واکنش به پاره‌ای چالش‌ها ارزیابی می‌‌کند. «محمدتقی جعفری» تمدن را تشکل هماهنگ انسان‌ها در حیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همه‌ی افراد و گروه‌های جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی انسان‌ها در همه‌ی ابعاد مثبت ارزیابی می‌کند[13]». لذاست که «تعاریفی که از تمدن ارائه شده‌است، معمولا فرهنگ را نیز تا حدی دربرمی‌گیرد، اما درنهایت مفهوم تمدن، تجلی نهادی، و غیر و مادی محتوای فرهنگ تاکید دارد. به‌همین سبب در تعریف آن آورده‌شده که تمدن عبارت است از مجموعه‌ی دانش‌ها و هنر، فنون، آداب و سنن و تاسیسات و نهادهای اجتماعی که در پرتوی ابداعات و اختراعات و فعالیت‌های افراد و گروه‌های انسانی طی قرون و اعصار گذشته توسعه و تکامل یافته و در تمام قسمت‌های یک یا چند جامعه که با هم ارتباط دارند، رایج است[14]».
بنابر نظر «آراسته‌خو»، تمدن در اصطلاح، به‌معنای مجموعه‌ی نهادها و سازمان‌های اجتماعی، شرایط و روابط اقتصادی، فرهنگی، تولیدی و غیره، هنری و ادبی در جامعه‌ی تطوریافته به‌کار رفته یا به‌طور عام‌تر مجموعه‌ی اندوخته‌های مادی و معنوی در یک جامعه ی تطوریافته را تمدن می‌گویند[15]
بنابر گفته‌ی  «حجازی»: «متفکرین اجتماعی معتقدند که تمدن ترکیبی است از چهار عنصر امنیت، فرهنگ، نظم و آزادی[16]»؛اما به اعتقاد «زیدان» آن چه که اهمیت به‌سزایی دارد این است که «هر تمدن ظاهر و باطنی دارد. ظاهر تمدن را به‌چشم می‌بینیم و آن عبارتست از: ثروت، قدرت، صنعت، تجارت، علم، ادب و قوانین و رسوم اجتماعی، لکن حقیقت و باطن تمدن در راستای خوبی یا بدی و خوشبختی یا تیره‌بختی کسانی که در پرتوی تمدن زندگی می‌کنند استنباط می‌شود[17]» و یا به‌عبارتی صریح «تمدن در اصطلاح دقیق، دو جنبه‌ی مادی و معنوی دارد که جنبه‌ی معنوی آن اخلاق است. اگر در هر کشوری بیش‌تر بر جنبه‌ی مادی تاکید و از جنبه‌ی معنوی غفلت شود، نمی‌توان آن کشور را دارای تمدن دانست. چنین کشوری فقط دارای مدنیت است نه تمدن چون از لحاظ مادی رشد کرده ولی از لحاظ معنوی رو به افول گراییده است[18]». «با این حال سیری در مجموعه‌ی نظرات متفکرین اسلامی درباره‌ی تمدن و فرهنگ اسلامی مبین این واقعیت و نقطه‌ی مشترک است که خدامداری و وحی اسلامی اساس و بنیان تمدن اسلامی است و این امر همه‌ی مظاهر تمدن و فرهنگ را دربرمی‌گیرد[19].
بررسی نقش دین در تمدن
سیر تحولات تمدن‌ها و کلیه‌ی‌ نقطه‌نظرات متفکرین اسلامی در مورد ارکان تمدن، بیانگر آن است که پیامبران در هسته‌ی مرکزی بسیاری از تمدن‌های بشری می‌باشند. اجمالا با توجه به آنچه که گفته شد ارکان شکل‌دهنده‌ی تمدن را می‌توان در موارد زیر تقسیم‌بندی نمود:
1- اجتماع و نظم اجتماعی
2- خردگرایی
3- حکومت و همبستگی ملی
4- علوم و فنون
5- فرهنگ
6- امنیت و آرامش اجتماعی
حال با توجه به این که دین نقش هدایت انسان در جمیع ابعاد وجودی را دارد و پیامبران مرکز ثقل آن بوده‌اند، باید دید که چه نقشی در پدید آوردن هر یک از این مؤلفه‌ها دارند، اما آن چه جای درنگ دارد این است که «امروزه گرچه تمدن اسلامی با چالش‌ها وآسیب‌های بسیاری مواجه است، اما موجودیت و واقعیت معنوی بسیار پررنگی دارد، معنویتی که اساس و بنیان ماندگاری این تمدن است. معنویتی که خالق و بانی آن اسلام است و سرزندگی اسلام و جاودان بودن پیام آن باعث زنده‌بودن تمدن اسلامی است[20]». لیکن از سویی «تمدن غرب با جسارت هرچه تمام‌تر، طرح وابستگی همه‌جانبه‌ی ملت‌ها را دنبال می‌کند و در این پروژه، وابستگی فرهنگی را نه‌تنها در حد مد و لباس وقیح و موسیقی، بلکه تا عمق اندیشه‌ها و گرایش‌های معنوی تعقیب کرده‌است تا از خلال آن منافع سیاسی و اقتصادی خود را تامین کند. در حالی که آموزه‌های اخلاقی اسلام از ناب‌ترین گنجینه‌های دست‌نخورده و ناشناخته‌ی معنوی برخوردار است؛ معنویتی که نه فقط استقلال و سرافرازی فرهنگی را حفظ و تقویت می‌کند، بلکه در جهت استقلال سیاسی و اقتصادی، توانمندی طرح تمدنی نوین برپایه‌ی تعالیم متعالی اسلام را ایجاد کرده و تراژدی استکبار و استضعاف را در حیات طبیعی معاصر خاتمه می‌دهد[21]»
اجتماع و نظم اجتماعی
«برپایی اجتماع، اولین و مهم‌ترین عامل در ایجاد تمدن‌هاست. انفصال و جدایی بین مدنیت و مذهب ممکن نیست، زیرا تمدن وابسته به اجتماع است و اجتماع  نیازمند به اتحاد و اتحاد، محتاج به اشتراک در عقیده و تبعیت از آن عقیده است[22]».
«تمدن حاصل تعالی فرهنگی و پذیرش نظم اجتماعی است. تمدن خروج از بادیه‌نشینی، گام‌نهادن در شاهراه نهادینه‌شدن امور اجتماعی و یا به قول ابن‌خلدون عمران یافتن است[23]». لذا مهم‌ترین نقشی که اسلام در ایجاد تمدن و نهادینه‌کردن آن ایفا کرد، برقراری تفاهم، تعامل و سازش میان ملیت‌های مختلف از یک طرف با استفاده از عناصر محوری ایمان که بیان آن گذشت و دوری از تعصب و تفرقه و نژادپرستی میان اقوام گوناگون از طرف دیگر بوده‌است. مرکز بنیادین این نظام، وحی الهی بود که ملاک را بر تقوا نهاد و در ابتدا پایه و اساس نظام قبیله‌ای را محکوم شمرد و با ایمان ... که آمد، جامعه اسلامی برپایه‌ی آن شکل گرفت. در قرآن کریم نیز آیات بسیاری بر پایداری و برقراری اجتماع انسان‌ها تاکید می‌کند:
«وَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِکَ سَوْفَ يُؤْتيهِمْ أُجُورَهُمْ...» (سوره نساء: 152)
«و کسانی که به خدا و فرستادگان او ایمان آورده و جدایی و تمایزی بین هیچ یک از آن‌ها قایل نشده‌اند، پاداش عملشان را خواهیم داد».
 
«وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ، مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (سوره روم: 31 و 32)
«از مشرکین نباشید، آن‌هایی که دین خود را پراکنده کرده و به صورت گروه‌ها و دسته‌هایی درآمدند که هر کدام به آن‌چه نزد خود دارند، دلخوش گردیدند».
و ایضاً سوره قصص، آیه 83، سوره بقره آیه 130 و...
«در زندگی مدنی باید نحوه‌ی وابستگی سازمان‌یافته بین انسان‌ها لحاظ شود و زندگی جمعی همواره مدنظر باشد و اصلاً تمدن را بدون رابطه بین انسان‌ها و زندگی جمعی آن‌ها نمی‌توان تصور نمود. این فقط رابطه‌ی انسان با خود و با خدا را بیان نمی‌کند، بلکه رابطه‌ی انسان با انسان را هم بیان می‌کند. «یا ایها الناس» نظامی اجتماعی را تشریح می‌کند که همه‌ی انسان را دربرمی‌گیرد[24]»، لذا قرآن نه‌تنها عامل وحدت بشر است، بلکه چنان عامل وحدتی است که نتیجه‌ی تقویت آن در جامعه را می‌توان در تشکیل دولت جهانی و تمدن عظیم انسانی مشاهده نمود.
خردگرایی
«حقیقت هستی انسان نه‌تنها دارای دو جنبه‌ی ظاهر و باطن است، بلکه از یک منظر دیگر می‌توان در وجود او سه ساحت مختلف و متفاوت را مورد شناسایی قرار داد که هر یک از آن‌ها دارای اهمیتی فراوان است. این سه ساحت به‌ترتیب عبارتند از:
1- ساحت اراده
2- ساحت حجت و عشق
3- ساحت معرفت و .........................
در قرآن کریم به‌طور مکرر مساله‌ی فکر و معرفت مورد تاکید و توصیه واقع شده‌است و از سخنان پیغمبر (ص) و سایر اوصیا ... این نیز همین عنصر استفاده مي‌گردد. از مجموع تعليمات اسلامي مي‌توان دريافت كه فكر بايد همراه با ذكر باشد و اين نه‌تنها دو عنصر اساسي در حيات معنوي انسان بوده و نقش مهمی را ايفا مي‌كنند بلكه نقش خون و رگ را در زندگي طبيعي و جسماني او به عهده دارند[25]» (دفتر عقل ج 1). بنابراین براي شكل‌گيري يك تمدن، بايد يك عقلانیت لحاظ گردد، سپس گروهي بر آن عقلانيت بگروند و آن را پايه‌ی زندگي خويش قرار دهند. ديني مي‌تواند پايه‌ی تمدن باشد كه فضاي عقلانيت را مهيا كند و عقلانيت آن قابل اتكا باشد.
اميرالمؤمنين در خطبه‌ی 1 نهج‌البلاغه در رابطه با ارسال پيامبران الهي مي‌فرمايند:
«فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ اَلْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ اَلْمَقْدِرَةِ»
«خداوند پيامبران را برانگيخت و رسولان خود را پي‌درپي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آن‌ها بازجويند و نعمت‌هاي فراموش‌شده را به‌ياد آرند و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آن‌ها تمام نمايد و توانمندي‌هاي پنهان‌شده‌ی عقل را آشكار سازند و نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي كنند[26]».
وظيفه‌ی انبيا برافروختن چراغ عقل و آگاهي است. در پرتوي نيروي عقل است كه انسان به مقام عالم كبير در جسم صغير مي‌رسد و در خدمت تمدن‌سازي و توليد علم و فرهنگ قرار مي‌گيرد كه همه‌‌چيز سايه‌سار پرتوی الهي است «تمدن به تعبيري، تحقق دستاوردهاي عقل نظري و عقل علمي انسان است. دين واقعي آن‌چه مربوط به واقع است، يعني سعادت انسان را محقق مي‌سازد[27]»
در انديشه‌ی اسلام، عقل و معرفت چه در ساحت فردي و چه جمعي، همواره بايد محور عمل قرار گيرد؛ «اگر وجود ما ظل هستي حق تبارك و تعالي شناخته‌مي‌شود، عقل و انديشه‌ی ما نيز پرتويی از اشعه‌ی تابناك عقل مطلق خواهدبود. پس انسان آگاه چاره‌اي ندارد جز اينكه ضرب آهنگ هستي خود را با ضرب آهنگ حقيقت مطلق و غيرمتناهي ذات پروردگار هماهنگ سازد[28]» (دفتر عقل ج 1 ص 12).  «در اسلام عقل به‌عنوان رسول باطني مطرح شده‌است. وقتي عقل ملاك عمل قرار مي‌گيرد حتما حاصل تمدني دربردارد. ديني كه ركن اساسي آن عقلانيت است، تمدن آن هم بر پايه عقلانيت استوار مي‌گردد[29]» لذا دليل اصلی افول تمدن دوري از عقلانيت خدا محور است.
حكومت و همبستگي ملي
دين اسلام از آن‌جا كه جامع‌ترين قوانين را در برقراري حكومت اسلام دارد، معيارهاي حكومت برقراري عدل در سايه‌ی اخلاق و معنويت است. مطالعه‌ی تاريخ در تمدن زمان پيامبر در مدينة‌النبي به‌خوبي توانايي و كارآيي دين اسلام در استقرار بهترين نوع وحدت و همبستگي ملي را در جامعه‌ی اسلامي نمايش مي‌دهد. «ابن خلدون بر اين باور است كه اجتماع بشري امري ضروري است و در هر اجتماع ناگزير بايد حاكمي باشد كه مردم به او رجوع كنند. اگر فرمان اين حاكم متكي بر شرع باشد، منافع آن هم در دنيا و هم در آخرت عايد مي‌گردد، زيرا در احكام شريعت هم مصالح عمومي و خصوصي و آداب زندگي فردي و جمعي نهفته‌است و هم قوانين پادشاهي و كشورداري[30]»
«ويل دورانت» چهار ركن اساسي را در ايجاد تمدن معرفي مي‌كند: «پيش‌بيني و احتياط در امور اقتصادي، سازمان سياسي، منش اخلاقي و كوشش در راه معرفت و بسط هنر[31]» (8، ص 3، نقل از راهبرد فرهنگ). دين و شريعت مي‌تواند چهار عنصر مذكور را تامين نماید و به‌طور متقابل فقدان هر يك از عوامل تعالي موجب زوال تمدن مي‌‌گردد از جمله هجوم خارجي، آشفتگي در بافت اجتماعي و فقدان وحدت و انسجام در جامعه.
«اميرالمؤمنين در نامه‌ی خويش خطاب به مالك اشتر، براي اداره‌ی جامعه به چهار عامل اشاره مي‌كند:
1- سازماندهي مالي و جمع‌آوري خراج (امور اقتصادي) 2- جلوگيري از تعرض دشمنان و جهاد با آن‌ها (سازمان سياسي) 3- برقراري صلح و اصلاح امور مردم (سنن اخلاقي) 4- عمران و آبادي شهرها (معرفت و بسط هنري)[32]؛ كه البته اين عوامل مي‌تواند عواملی مشترك بين ساير تمدن‌هاي موفق نيز باشد.
علوم و فنون
اين امر در جهت‌دهي بشر به سوي علم مؤثر بوده و افق فكري انسان را گسترش مي‌دهد. براي مثال خداوند در قرآن مي‌فرمايد
« إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ» (الرحمن: 33)
«اگر مي‌خواهيد در كرانه‌هاي آسمان‌ها و زمين رسوخ كنيد پس بكنيد، تنها با قدرت و تسلط مي‌توانيد».
دين اسلام انديشمندان انسان را تعطيل نمي‌‌كند، بلكه همه را تشويق در فهم مي‌كند و انسان‌ها را به علم و علم‌آموزی تشویق می‌کند و با این مبنا باعث می‌شود که مسلمان‌ها تولیدکننده‌ی علم، فن و نظریه باشند. «جرجی زیدان» در اثر خود –تاریخ تمدن اسلام- علم را مهم‌ترین و بزرگترین رکن فرهنگ و تمدن بشری می‌داند (1 ص 395)[33].
 «آن‌چه مایه‌ی این ترقیات علمی و پیشرفت ها بود، در واقع اسلام بود که با تشویق مسلمانان به علم و ترویج  حیات علمی، روح تساهل و تسامح با اهل کتاب را جایگزین تعصبات نمود و برخلاف کلیسا که رهبانیت را ترویج می‌کرد به بسط علم و صنعت پرداخت[34]».
علم و دین حقیقی با هم پیوندی راستین داشته و در سایه‌ی یکدیگر سیر کمالی دارند؛ کما این‌که پیامبر فرمود: «طلب علم کنید از گهواره تا گور» و این کسب علم در تاریخ اسلام بسیار فراوان یافت می‌شود، به‌گونه‌ای که غیرقابل انکار است و از نبوغ چنین دانشمندانی تمدن اسلامی زاییده‌شد؛ به‌طوری که قرن 3 و 4 هجری شکوفایی علمی تمدن اسلامی بوده‌است.
فرهنگ و تربیت
«ممکن است که فرهنگ پس از اعتلا موجب دست‌یابی به جامه‌ای به مدنیت باشد. از سوی دیگر یک جامعه می‌تواند صرفا برپایه‌ی اقتباس از تمدنی دیگر رشد یابد و به تمدنی متکی شود که با تمدن مادر متفاوت است... به سخن دیگر فرهنگ مجموعه‌ی باورهای فردی یا گروهیِ خاص است و چون این باورها ذهنی می‌باشند، پس فرهنگ جنبه‌ی غیر ندارد، درحالی که تمدن می‌باید غیر باشد. هم‌چنین می‌توان پنداشت که فرهنگ به انسان آموخته شود[35]»، اما از سوی دیگر «تمدن هر عصر و منطقه با گرایشات ذهنی و روحی و اخلاقی آن، ارتباط تنگاتنگ و مناسبتی نزدیک دارد. فرهنگ، مجموعه‌ای از سنت‌ها، باورها، آداب و اخلاق فردی و اجتماعی است که وجه تمایز یک قوم با قوم دیگر است و تمدن حاصل تعالی فرهنگ و پذیرش جمعی آن فرهنگ می‌باشد. به همین دلیل، تمدن و فرهنگ دو متغیر وابسته به یکدیگرند. هرگاه افکار، حالات، روحیات و جنبه‌های اقتصادی و اجتماعی تغییر کند، تمدن نیز دگرگون خواهد شد (14 ص 19)[36].
«فرهنگ یک جامعه همواره در اخلاق، ارتباطات، زبان، ادبیات و هنر آن جامعه تجلی می‌یابد. بسیاری از هنرها ... ... مانند معماری، نقاشی، کاشی‌کاری و بنایی همگی ناشی از تفکر دینی است[37]» (7، 61).
ویل دورانت نیز دین را از آن جهات که باعث استحکام اخلاق و ترویج فرهنگ اخلاقی می‌گردد، از عوامل بسیار مهم در بنای تمدن برمی‌شمارد[38] (8، 107)
نتیجه آن‌که تربیت انسان، از مهم‌ترین رسالات انبیا است که این پرورش در سایه‌ی اعتقاد به اصول دینی است و منحصر به دنیا نمی‌باشد. انسان موجودی است که دارای سیری از دنیا به آخرت می‌باشد. قرآن کریم، هدف از ارسال رسال و انزال کتب را تزکیه و تعلیم و تعلم بشر می‌دانند:
« لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ...» (آل عمران: 164)
«به یقین خداوند، نعمت را بر مؤمنان تمام کرد که پیامبری در میان آنان از خودشان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد».
امنیت و آرامش اجتماعی
« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا» (نور: 55)
«خداوند به مؤمنین و نیکوکاران شما وعده داده که آنان را همانند پیشینیان خلافت بخشد و دینی را که برای ایشان پسندیده می‌داند بر ایشان مسلط نماید و امنیت را جایگزین ترس ایشان گرداند».
تمدنی که در قرآن وعده داده شده‌است دارای استقرار دینی برای تمامی انسان‌ها و تبدیل ترس به امنیت و آسودگی است. لذا مهم این است که امنیت در چه بستری فراهم شود. آن چه قرآن فرموده‌است  که این بستر، سایه‌ی حق و عدالت است و عدالت بسط و گسترش نمی‌یابد مگر ‌آن‌که حاکم آن عادل و مجری احکام الهی باشد. در سایه‌ی چنین عدالت است که امنیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در جامعه شکل خواهد گرفت.
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
« وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ » (نحل: 112)
«خداوند مثل شهری را می‌زند که در امنیت و امان بود و روزیش از همه سو فراوان می‌رسد.
خداوند برای قریه‌ی مورد مثل، سه صفت ذکر می‌نماید که این سه صفت متعاقب یکدیگرند. امنیت، اطمینان و رزق. قریه‌ای که دارای امنیت و ایمن از هجوم اشرار و چپاول اموال است، به ساکنان خود اطمینان و آرامش می‌بخشد و آنان مستقر گشته و پراکنده نمی‌شوند. در این هنگام است که روزی و برکت به این قریه سرازیر گشته و کثرت نعمت، مانع تحمل مرارت و زحمات طاقت‌فرسای اهل آن در جهت کسب روزی می‌گردد (11، ... 24، 296)[39]
سخن پایانی
تمدن اسلامی در طی تاریخ یکی از مهم‌ترین و بحث‌انگیزترین تمدن‌های جهان بوده‌است. موقعیت استراتژیک جغرافیایی این تمدن به همراه ایده‌هایی که در بطن آن وجود داشته، سبب شد که در طی تاریخ چهارده قرنی خویش، تأثیر بسیاری بر شرق و غرب عالم بگذارد. البته آفاتی در این مسیر وجود دارد و بنا به توصیه رهبر معظم انقلاب شرط اصلی توفیقات تمدن اسلامی، نوسازی معنوی مردم و تخلق به اخلاق الهی و حسنه و تلاش در جهت استقرار واقعی ارزش‌ها و احکام اسلامی است و ایضاً امام عظیم‌الشأن بر توحیدی‌بودن و عدالت‌‌خواهانه بودن تمدن اسلامی و حکومت اسلامی اصرار دارند.
سخن آخر آن که، تمدنی که در آن روحانیت و معنویت نباشد، هم‌چون جسمی است که روح از آن خارج شده‌باشد و جسم بی‌روح جداست و مرده‌است. اساساً تمدن مانند انسان است. یعنی یک موجود دوبعدی است و همان‌گونه که انسان با ماده و معنا می‌تواند به‌سوی کمال حرکت کند، تمدن هم اگر فاقد یکی از ماده یا معنا باشد، بدون شک سقوط خواهد کرد. اصولاً اگر تمدنی از قانون الهی پیروی نکند و نظم تمدنی خود را بر پایه‌ی قانون الهی برقرار نسازد، دیر یا زود سقوط خواهد کرد.
 
نویسنده:  مهدی حسنی/ کارشناس مسائل فرهنگی منتشرشده در فرهنگی-اجتماعی
---------------------------------------
[*]در رابطه با مفهوم ایمان پیشنهاد می‌شود به سه مقاله‌ی ذیل رجوع شود:
1- معنا و مفهوم ایمان از دیدگاه علامه طباطبایی، کبری مجیدی، فصلنامه اندیشه دینی، دانشگاه شیراز، بهار 86.
2- تفکری نوین در مکتب استاد مطهری، حمیدرضا مظاهری سیف، رواق اندیشه، ش 40.
3- ماهیت ایمان دینی از دیدگاه علامه طباطبایی و یل تیلیخ، دکتر مجید صادقی و حمیدرضا عبدلی، فصلنامه اندیشه دینی، دانشگاه شیراز، بهار 87.
 
[1]بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از پرستاران 19/6/76.
[2]بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و طلاب حوزه علمیه قم 14/7/79.
[3]پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ج ا، علی‌اکبر ولایتی.
[4]همان.
[5]انقلاب اسلامی، تجدید حیات اسلام، احمد دوست‌محمدی، نشریه‌ی ......................... تهران، زمستان 80، شماره‌ی 54.
[6]به سوی تمدن اسلامی، ضرورت‌ها و بایسته‌ها. محمدحسین شریفی‌نیا، نشریه‌ی روش‌شناسی علوم انسانی. تابستان 79 ش 23.
[7]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[8]تعریف تعالیم اخلاقی و تباهی تمدن اسلامی، حمیدرشا مظاهری سیف کتاب، کتاب نقد، شماره‌ی 40.
[9]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87 ش 14.
[10]تحریف تعالیم اخلاقی، حمیدرضا مظاهری سیف
[11]همان.
[12]ویژگی‌های تمدن اسلامی، جبار رحمانی، محمدرضا جعفر آقایی، راهبرد فرهنگ، تابستان 90، ش 14 و 15.
[13]رهیافتی بر تمدن اسلامی، سید علیرضا عاملی، تاریخ و تمدن اسلامی، پاییز 86، ش 6.
[14]ویژگی‌های تمدن اسلامی، جبار رحمانی، محمدرضا جعفر آقایی، راهبرد فرهنگ، تابستان 90، ش 14 و 15.
[15]نقد و نگرش اصطلاحات علمی، محمد آراسته‌خو، نشر چاپ بخش، تهران، 81.
[16]نقش پیامبران در تمدن انسان، فخرالدین حجازی، نشر بعثت، تهران، 52.
[17]تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه‌ی علی جواهر کلام، ناشر امیرکبیر.
[18]الاخلاق و الحضارة: علی‌حسن یاسری، مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1383.
[19]
[20]رهیافتی بر تمدن اسلامی-سید علیرضا عالمی- تاریخ تمدن اسلامی، پاییز 86، ش6.
[21]تحریف تعالیم اخلاقی، مظاهری سیف، کتاب نقد، ش 40.
[22]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[23]پویایی فرهنگ و تمدن اسلام، ایران، ج ا، علی‌اکبر ولایتی.
[24]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[25]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[26]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[27]همان
[28]دفتر عقل و آیت عشق، غلامحسین ابراهیمی، ج ا، ص 12، نشر طرح نو.
[29]مجید باربان، دین و تمدن، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87 ش 14.
[30]
[31]تاریخ تمدن ویل دورانت ج 1، به نقل از مقاله‌ی ویژگی‌ها تمدن اسلامی نشریه‌ی راهبرد فرهنگ.
[32]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه‌ی انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[33]تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه‌ی علی جواهرکلام، انتشارات امیرکبیر.
[34]دین و تمدن، مجید باربان، نشریه انقلاب اسلامی، تابستان 87، ش 14.
[35]پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، ج ا، علی‌اکبر ولایتی.
[36]همان
[37]نقش پیامبران در تمدن انسان، فخرالدین حجازی، انتشارات بعثت، تهران 52.
[38]تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 1 به نقل از مقاله‌ی ویژگی‌های تمدن اسلامی، نشریه‌ی راهبرد فرهنگ.
[39]ترجمه‌ی تفسیر المیزان، محمدحسین طباطبایی، ج 24، ص 296.

نظرات در مورد:معنویت و تمدن

نام شما:
نظر شما:
افزودن نظر

       
 





تمامی حقوق این سایت متعلق به مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی می باشد.

Copyright © 2013 , All Rights Reserve طراحی وب سایت و بهینه سازی وب سایت توسط پورتال فراتک